دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش
"کک کی" که مانده گم.
از چشم ها نهفته پری وار
زندان بر او شده است علف زار
بر او که او قرار ندارد
هیچ آشنا گذار ندارد.
اما به تن درست و برومند
"کک کی" که مانده گم
دیری است نعره میکشد از بیشه ی خموش.
نيمايوشيج

"کک کی" که مانده گم.
از چشم ها نهفته پری وار
زندان بر او شده است علف زار
بر او که او قرار ندارد
هیچ آشنا گذار ندارد.
اما به تن درست و برومند
"کک کی" که مانده گم
دیری است نعره میکشد از بیشه ی خموش.
نيمايوشيج

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 20:17 توسط شوريده
|