شمع محبت
خم ابروی ا و در جان فزائی
طراز آستین دلربائی
خدا از لطف محضش آفریده
به نام ایزد زهی لطف خدائی
به غمزه چشم مستش کرده پیدا
رسوم مستی و سحر آزمائی
ز کوی او غباری کاورد باد
کند در چشم جانها توتیائی
چو بنماید رخ چون ماه تابان
برو پیشش گدائی کن گدائی
عبيد زاكاني
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 22:42 توسط شوريده |
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
آرشیو موضوعی
شعر كهن
شعر نو
اخلاق
شعر آئيني
پیوندها
روزهاي انتظار
عشق من بي نهايتي است مطلق
مسافر
313
بيوگرافي
BLOGFA.COM